محمد تقي جعفري

19

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و سرانجام به مقصود نائل مىگردند به طورى كه غرق نشاط مىشود . در همان لحظه يكى از آنان طپانچهء خود را از فاصلهء چهار بندى به صورت كودك نشانه مىرود . كودك با خرسندى بيشترى مىخندد ، و دستهاى ظريف و كوچك خود را براى گرفتن اسلحه دراز مىكند در اين هنگام ناگهان وحشى هنرمند ماشه را كشد و مغز كودك را متلاشى مىكند ، آيا اين شوخى جالبى نيست ؟ و مضحك آن است كه شايع است تركها عاشق شيرينى هستند . ( 1 ) ريشارد مانند يك حيوان كوچك وحشى در ميان چوپانها بزرگ شد و آنان به او هيچ چيز نياموختند و ريشارد را بمحض اين كه به هفت سالگى رسيد مأمور كردند كه تقريبا بدون لباس و خوراك ، چه در هواى سرد و چه در هواى مرطوب دامشان را نگاهدارى كند . بديهى است آنان با اين اقدام خشن خود هيچ توجهى به ريشارد نداشتند و به هيچ روى نيز در وجدان خود احساس ندامت نمىكردند و استفاده از ريشارد را به منزلهء حق مسلم خويش مىدانستند ، زيرا ريشارد مانند وديعه‌اى به آنان سپرده شده بود و آنان به هيچ روى خود را موظف بتامين خوراك ريشارد نمىديدند . ( 2 ) ملت روسيه مدت مديدى است كه وكلا را » وجدان فروش « مىخوانند . ( 3 ) به عقيدهء من بايد اين گريه ها باز خريد شود ، زيرا در غير اين صورت نظام و عدالت ابدى معنى ندارد . ( 4 ) گذشته از اين حتى از بدترين خانواده نيز مىتوان خاطرات شيرين به ذهن سپرد به شرط آن كه روح قادر به تشخيص چيزهاى زيبا و پر قيمت باشد . ( 5 )

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 4 - 293 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 295 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 297 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 301 . . ( 5 ) همان مأخذ ، ص 353 . .